محمد تقي جعفري

223

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و تطبيق مىنمايند نمود سوم - باز عقول و وجدانهاى انسانى كه آنها را اجراء ميكنند . و در هر دو نمود يكم و دوم ، اصل شورى روشنگر آنست كه « حيات معقول » عنصر الهى خود را با تجريد و اسقاط عقل و وجدان مردم از ارزش بناگذارى نمىكند ، بلكه بالعكس اين دو پيك امين درون آدميان را جنبهء ربانى قائل مىشود . آيا بشر ظرفيت و كشش « حيات معقول » را دارد موقعى كه « حيات معقول » را تدريس مىكردم ، يكى از اعضاى درس چنين گفت كه آيا شما مىخواهيد چهل تن بار يك واگن بزرگ را با يك گارى دستى حمل نموده و آن را از گردنهء اسد آباد به بالا بكشيد مگر نمىبينيد و خودتان هم از آن متفكر نقل نكرديد كه درصدد بررسى آرمانهاى انسانى معمولى برآمده و آن قدر چيزهاى محقر و كوته نظرانه شنيده بود كه به شگفتى فرو رفته بود با آن اكثريت چشمگيرى كه در بارهء اين گونه مردم صحبت مىكنيد ، آيا احتمال نمىدهيد كه آن عده از انسانها كه از « حيات طبيعى محض » بالاتر رفته و وارد « حيات معقول » مىگردند ، مردمى استثنائى بوده و قانون كلى همانست كه اكثريت در زندگى خود پيش گرفته‌اند در پاسخ اين سؤال مىتوانيم چند مطلب را در نظر بگيريم : مطلب يكم - اين كه آن بىظرفيتى كه آدميان در تحمل « حيات معقول » از خود بروز مىدهند ، پستى و حقارت موجوديت انسانى نيست ، بلكه با نظر به گسترش استعدادهاى متنوع و تحمل مشقّتها و گذشتهائى كه همين اكثريت در راه وصول به خواسته‌هاى مورد عشق و علاقهء خود اثبات كرده‌اند ، نسبت بىظرفيتى و حقارت به اين انسانها اتهام نابجائى است كه به آن انسانها زده شده است مگر همين مردم نيستند كه براى بدست آوردن مقام يا ثروت يا شهرت اجتماعى ، خواسته‌هاى فراوانى را زير پا مىگذارند و به ناگواريها و اهانتها